یادداشتها کتاب
نقشه راه
دیباچه
موفقیت در محیطهای کاری امروز میطلبد که همه ما هوشمندی عاطفی و معنوی را در خود ایجاد کنیم. کهنالگوها (ساختارهای بنیادین روان) میتوانند به ما کمک کنند کارکردهای درونیمان و همچنین زندگیهای درونی سایر افراد، گروهها و سیستمهای اجتماعی را رمزگشایی کنیم تا بتوانیم در مقابل چالشهای مربوط به زندگی در دنیای کنونی بایستیم.
در دنیای امروز، به دلیل تغییراتی که داشته، نیاز داریم انعطافپذیرتر باشیم. تصمیمات نامحدودی دربارهی اینکه چه کسی هستیم و چگونه میخواهیم زندگی کنیم بگیریم.
آمادگی روحی-روانی دقیقاً به اندازهی سلامت جسمانی اهمیت دارد.
این کتاب به عزت نفس بالاتر و عملکرد بهتر کمک خواهد کرد.
اگر بسیاری از ما بر این نگرش اصرار داشته باشیم که قهرمان را در دنیای بیرون، در بالای سلسلهمراتب و فراتر از خودمان بدانیم، قادر نخواهیم بود مشکلات بزرگ سیاسی، اجتماعی و فلسفی زمانهی خودمان را حل کنیم.
انگیزهی دومین نسخهی کتاب: آیا میتوان کارهایی انجام داد تا باعث ایجاد و رشد یک کهنالگوی خاص در زندگی خود شد؟ پاسخ بله است.
سفر قهرمانی: مدلی برای به دست گرفتن مسئولیت زندگیشان و سفر قهرمانیشان.
در گذشته جنسیت افراد آنها را محدود میکرد. اکنون زنان سریعتر و بهتر از مردان توانستهاند شکلهایی از قهرمانی را که به صورت سنتی مردانه در نظر گرفته میشد زیست کنند، و این مورد بیش از ویژگیهایی بوده است که مردان توانستهاند در بر بگیرند.
کهنالگوی معجزهگر. این کهنالگو ذاتاً هر دو جنس را در بر میگیرد.
امروزه به کهنالگوی نوعدوست نیاز داریم.
قهرمان گنج را پیدا میکند و معصومیتش را دوباره بازمییابد و سپس به عنوان معجزهگر قلمرو را متحول میکند. این بدین معنا است که ما جهان را متحول نمیکنیم تا شاد باشیم. ما ابتدا شادی را پیدا میکنیم و سپس جهانمان را تغییر میدهیم.
بخش اول: سفر قهرمانی: نقشهی راه
مقدمه: ایجاد یک تفاوت: سفر قهرمانی
شما یک قهرمان هستید یا میتوانید باشید. قهرمانان سفر میکنند، با اژدها (مشکلات) روبهرو میشوند و گنجینهی خودِ واقعیشان را کشف میکنند.
نیاز به سفر کردن در بشر امری ذاتی است. چنانچه خطر نکنیم و اگر صرفاً نقشهای اجتماعی تجویزشدهمان را بازی کنیم، به جای اینکه سفر خودمان را آغاز کنیم، ممکن است احساس رخوت و سستی کرده و نوعی بیگانگی، پوچی و تهی بودن را از درون تجربه کنیم. افرادی که از کشتن اژدها دلسرد میشوند این نیاز را درونی کرده و با اعلان جنگ علیه چربیهایشان، خودخواهیهایشان، احساساتی بودنشان یا سایر ویژگیهایی که فکر میکنند خوشایند نیست، در واقع خودشان را میکشند. یا آنها ممکن است احساساتشان را سرکوب کنند تا این که تبدیل به ماشینهای دستاوردساز شوند.
متحول کردن زمین بایر
به صورت کلاسیک، قلمرو آغازین کهنالگوی قهرمان یک زمین بایر است. در این قلمرو محصولات کشاورزی رشد نمیکنند، بیماری فراگیر است، هیچ نوزادی متولد نمیشود و احساس بیگانگی و ناامیدی فراگیر شده است. این معضل به عدم توانایی حاکم مربوط است که ناکارآمد، گناهکار و ظالم است. پادشاه یا ملکهی پیر نمایانگر روشهای ناکارآمد و بهروزنشدهای هستند که فرهنگ را محدود میکنند.
در چنین شرایطی یک مبارز جوان سفری را آغاز میکند. با اژدها روبهرو میشود و گنجینه را به دست میآورد. این گنجینه ممکن است ثروت باشد یا یک هدف نمادین، همچون جام زرین در اسطورههای مربوط به جام مقدس. سفر مبارز را متحول میکند؛ مبارزی که گنجینهی او کشف یک دیدگاه جدید و مثبت نسبت به زندگی است. وقتی قهرمان به قلمروی پادشاهی برمیگردد، این بینش او همچنین زندگی را برای همگان تغییر میدهد. به همین دلیل قهرمانِ بازگشته از سفر حاکم جدید میشود. به خاطر پاسخهای جدیدی که پیدا شده، زادوولد و فراوانی نعمت دوباره برمیگردد، باران دوباره میبارد و زمین تفتیده را سیراب میکند.
در این داستان شما ممکن است تضادهای بیننسلی را متوجه شوید. پادشاه پیر ضرورتاً بد نیستند. مشکل فقط این است که حقیقت آنها مربوط به زمان دیگری است. به همین دلیل است که شما باید سفر خودتان را آغاز کنید.
در هر سنی شما ممکن است این الگو را تجربه کنید. وقتی از سیستم خانوادگی یا از سازمان یا اجتماعتان خشنود نبوده، یا حتی وقتی صرفاً از روش زندگی خودتان ناراضی هستید، وقتی سفر را آغاز میکنید تا نشاط و سرزندگی بیشتری را برای خودتان جستجو کنید، شما همچنین به دنبال پاسخهایی هستید که به تحول جمعی کمک میکند.
در واقع هر بار که شما یک عنصر مربوط به زمین بایر (بیماری، خستگی، بیحالی، بیتفاوتی، پوچی، تجربهی از دست دادن، اعتیاد، شکست، خشم یا بیرون زدن احساسات) را در زندگیتان شناسایی میکنید، وقت آن است که سفر کنید. سفر به ناچار شما را متحول خواهد کرد. تئوری سیستمی (systems theory) به ما میگوید که وقتی یک عنصر در سیستم تغییر میکند، شکل کلی سیستم تغییر خواهد کرد. بنابراین صرفاً با تجربه کردن تحول در خودتان میتوانید به متحول شدن کل سیستمهای اجتماعی که شما بخشی از آن هستید (خانواده، مدرسه، محل کار، جامعهی محلی و جامعه به طور کل) کمک کنید.
پس قهرمانان نه تنها افرادی هستند که رشد کرده و تغییر میکنند. آنها همچنین عاملان تغییر هستند.
کار قهرمان همیشه این است که حیات جدیدی را برای فرهنگ بیمار به ارمغان آورد. در قدیم جوامع توسط پادشاهان یا ملکهها اداره میشدند. بیشتر افراد قدرت و کنترل کمی روی زندگیشان داشتند. با این حال امروز ما از دستاوردهای دموکراسی بهرهمند هستیم. ولی زندگی کردن در جامعهی بدون طبقه و برابرنگر مسئولیتهایی را با خود به همراه دارد. به جای اینکه صرفاً افراد استثنایی سفر کنند، همه ما نیاز داریم سفر قهرمانی را آغاز کنیم. قهرمانی امروز مستلزم این است که همه ما گنجینهی خودِ واقعیمان را پیدا کنیم و این گنجینه را با جامعه به طور کل تقسیم کنیم. فقط کافی است به طور کامل کسی باشیم که هستیم و کاری را انجام دهیم که باید انجام دهیم. به همان اندازهای که ما این کار را انجام دهیم، قلمروهای ما متحول خواهد شد.
فراخوان به سفر در جهان امروز
بسیاری از افراد سفرشان را به تعویق میاندازند، در حالی که انتظار دارند کسی مراقب آنها باشد و این کار را برای آنها انجام دهد. اما در جهان امروز این آرزو به زودی با ناکامی مواجه خواهد شد. بیشتر ما دوست داریم روی ایمن بودن حساب کنیم، اما جهان طریقی برای پرت کردن ما به بیرون از لانهی امنمان دارد. نتیجه این است که ما یاد میگیریم پرواز کنیم، یا اینکه به زمین میافتیم تا دوباره تلاش کنیم. در این چند روش معدود، از روشهای متعددی که جهان ما را ملزم میکند تا بخواهیم با عدم قطعیت روبهرو شویم، ارائه میشود:
- بسیاری از جوانان امروز احساس بیگانگی یا ناراحتی میکنند که ممکن است به همان سطح موفقیتی که پدر و مادرشان به آنها دست یافته بودند دست نیابند.
- اکنون طلاق امری رایج شده است. هیچ رابطهای تضمین صددرصدی ندارد. هر کس که عاشق میشود و ازدواج میکند، این خطر را میپذیرد که شاید روزی آن رابطه تمام شود و آسیب ببیند.
دو راه برای کنار آمدن با این خطر هست:
- میشود برای خودت «برنامهی پشتیبان» بچینی و همیشه یک پایت بیرون از رابطه باشد. این کار آدم را امنتر میکند، ولی صمیمیت را کم میکند، چون نمیتوانی کامل به رابطه اعتماد کنی و خودت را در آن بگذاری.
- میشود با وجود این خطر، با تمام وجود وارد رابطه شوی.
بیشتر آدمها راه دوم را انتخاب میکنند. یعنی برای لذت نزدیکی و صمیمیت واقعی حاضرند خطر از دست دادن و آسیب دیدن را بپذیرند، به جای اینکه از ترس آن خطر خودشان را از رابطه دور نگه دارند.
عدم قطعیت را نمیشود از زندگی حذف کرد. آدم پخته کسی است که با وجود این عدم قطعیت، باز هم دل به زندگی و رابطه بدهد و ریسکش را بپذیرد.
- در بسیاری از شرکتها کارمندان اغلب بر این باور بودند که اگر خوب کار کنند و وفادار باشند همیشه شغل خواهند داشت. اکنون این قرارداد وفاداری از بین رفته است. نتیجه این است که کارگران نه تنها مضطرب هستند، بلکه احساس میکنند که آنها به تنهایی مسئول آیندهشان هستند. با این حال اگر هوشمندانهتر عمل کنند مجبور نخواهند بود از ترس زانو بغل کنند. آنها هدف شغلیشان را پیدا میکنند و تعهدی در کارشان و کیفیت آن در خود ایجاد میکنند، چه با استخدامکنندهی فعلیشان بمانند و چه شغلشان را عوض کنند یا با شرکت جدیدی کار کنند.
وقتی تصور بر این بود که سفر قهرمانی صرفاً مخصوص افراد خاص است، بقیهی ما فقط یک گوشهی مطمئنی را پیدا میکردیم و در آنجا میماندیم. اکنون ما هیچ مکان امنی نداریم که در آن پنهان شویم و ایمن بمانیم. در جهان امروز اگر انتخاب نکنیم که سفرمان را آغاز کنیم، این سفر است که به دنبال ما خواهد آمد. ما به سفر پرتاب خواهیم شد. به همین دلیل است که همه ما لازم است الزامات این سفر را یاد بگیریم.
جهان در حال گذار
رابرت کویین، مشاور مدیریت و استاد کسبوکار، در توصیف فشارهای مربوط به اقتصاد جهانی که سریعاً در حال تغییر است: سازمانها باید یاد بگیرند که به قلمروی ناشناخته حرکت کنند و خودشان را به طور مرتب تغییر دهند. ارتباط مهمی بین تغییرات عمیق در سطح شخصی و تغییرات عمیق در سطح سازمانی وجود دارد. ایجاد تغییر عمیق شخصی به معنی ایجاد الگوهای فکری جدید و یک خود جدید است؛ خودی که به طرزی مؤثرتر هماهنگ با واقعیات دنیای امروز است. افراد و سازمانها نمیتوانند موفق شوند مگر اینکه تمایل داشته باشند سفر قهرمانی را آغاز کنند. این کار مستلزم این است که از الگوهای فکری قدیمی بیرون بیاییم و متفاوت فکر کنیم. در سفر قهرمانی ما خودمان را تغییر داده یا حتی دوباره خلق میکنیم تا با محیط پیرامونیمان دوباره همراستا شویم.
امروزه قهرمانی مستلزم خودآگاهی هست. این بدان معنا است که ما عملاً ملزم هستیم برنامههای ذهنیمان را تغییر دهیم و خود را از سرنوشتها، سناریوهای منفی و ازمدافتاده رهایی بخشیم. به همین دلیل است که امروزه برای جوانان، نسبت به نسلهای قبلی، مدت بیشتری برای رسیدن به بلوغ طول میکشد. آنها نه تنها نیاز به زمان دارند تا به پیچیدگی مربوط به فناوری و مهارتهای ارتباطی دست پیدا کنند (ارتباطی که برای دوام آوردن در شرایط اقتصادی پرفشار ضروری است)، بلکه همچنین تشخیص میدهند که در جهان امروز چیزهای زیادی ناکارآمد شده است. زمان زیادتری طول میکشد که از حالت بیتفاوتی به حالت درگیری قهرمانانه حرکت کنند.
ممکن است در این مسیر خودمان را نه یک قهرمان، بلکه یک قربانی بدانیم. اگر به صورت آگاهانه یا ناخودآگاه خود را محق بدانیم. اگر از خانوادهی ناسالمی یا فرصتهای کاری اندکی در حوزهی کاریمان باشد، یا بترسیم که نتوانیم به سطح موفقیت و ثروت پدر و مادرمان و بالاتر از آن دست یابیم. مهم است بدانیم که قهرمانان به ندرت پدر و مادری عالی یا زندگیهای عالی داشتهاند.
قهرمانان شأن و منزلتی دارند که از احساس مسئولیت شخصیشان نشأت میگیرد، اما اصلاً احساس حقبهجانب بودن ندارند یا خیلی کم چنین احساسی دارند. ماهیت قهرمانی مستلزم این است که ما با اژدها روبهرو شویم، نه اینکه فقط بنشینیم و گله کنیم که اژدها وجود دارد و کسی باید کاری دربارهی آن انجام دهد.
آرمان قهرمانی که در حال پیدایش است، زندگی را به عنوان چالشی که باید بر آن غلبه کرد نمیبیند، بلکه آن را هدیهای میداند که باید آن را دریافت کرد.
نیروهای فرهنگی ضد قهرمانی
هر کسی هستید، تعجب نکنید وقتی دیگران عملاً شما را از جدی گرفتن زندگی خودتان دلسرد میکنند. در واقع افراد ممکن است به خاطر اینکه خودتان را یک قهرمان میدانید شما را مسخره کرده یا تحقیر کنند. آنهایی که در ترس و بزدلی پنهان شدهاند به دنبال یک همراه هستند. شما ممکن است فکر کنید که به اندازهی جنسیت دیگر، یا نژاد دیگر، یا سایر افراد با زمینههای خانوادگی دیگر، یا سطح درآمد یا سطح موفقیتهای دیگر به حساب نمیآیید. اگر چنین است، این ریسک وجود دارد که شما قدرتتان را به دیگران میدهید و اجازه میدهید دیگران زندگی شما را اداره کنند، در حالی که خودتان به درون پسزمینه غرق میشوید. اگر این کار را میکنید بدانید که فقط شما نیستید که در این بازی بازنده است. جامعه نیز بازنده خواهد بود، زیرا هدیهای که فقط شما میتوانید برای تحول قلمرو ارائه دهید از دست خواهد رفت.
تردید شما نسبت به خویشتن ممکن است توسط کسانی که نیاز شدیدی به کنترل کردن دارند تقویت شود. بنابراین رئیسها، روانشناسان، معلمان، سیاستمداران و حتی دوستانی که میخواهند به هدف خودشان برسند ممکن است دیگران را در مورد سفرشان دلسرد و ناامید کنند. گروهها ممکن است افراد را از جدی گرفتن خودشان ناامید کنند، زیرا میخواهند انسجام گروه را حفظ کنند. این ترس وجود دارد که سفر قهرمانی فردگرایی (individualism) را تشویق کند، طوری که قهرمانان دیگر به گروه تعهد و وفاداری نداشته باشند.
بسیار مهم است که به خاطر داشته باشیم که قهرمانی با شهرت (celebrity) یکی نیست. با اینکه ما ممکن است بسیار از داشتن ثروت و شهرت لذت ببریم، میدانیم که جهان به طرزی عمیقتر تحت تأثیر اقدامات بیسروصدا و شاید نامرئی برگرفته از صداقت، مهربانی و بخشندگی است، و نه شهرت، پول و ثروت.
وقتی قهرمانی را چیزی بسیار جذاب، یا حداقل جذابتر از زندگی خودمان، تعریف میکنیم، آن را به بیرون از خودمان فرافکنی کرده و برای مثال انتظار داریم رهبران سیاسی و سازمانی ما (و گاهی همچنین رواندرمانگر یا استاد و همسرمان) با نجات دادن ما از سختی و دشواری، ارزشمندی خودشان (یعنی قهرمانیشان) را ثابت کنند. وقتی آنها نتوانند این کار را انجام دهند، یا وقتی ما جنبهی آسیبپذیر آنها را میبینیم، به آنها حمله کرده و شدیداً از آنها انتقاد میکنیم. همچنان که ناجیان ما یکی پس از دیگری ما را ناامید میکنند، ما به تدریج بدبین و بدبینتر میشویم. حقیقت این است که زمانهی کنونی زمان آن نیست که مردان و زنانی بزرگ ما را نجات دهند. زمانه، زمانهای است که هر یک از ما باید در آن نقش خودش را بازی کند.
قهرمانی هرروزه در زندگی افراد عادی
قهرمانی واقعی انجام دادن سهم خودتان است، هر چند این سهم ممکن است کوچک و ناچیز به نظر آید. در واقع سفر قهرمانی از شما نمیخواهد که چیزی بزرگتر از آنچه هستید شوید. بلکه صرفاً مستلزم وفاداری مطلق به مسیر دارای اصالت خودتان است.
نوع قهرمانی که در این کتاب به تفصیل شرح داده شده است این وعده را میدهد که ما میتوانیم به توازنی که برای لذت بردن از زندگیمان ضروری است دست پیدا کنیم، و اینگونه نباشد که فقط توسط زندگی اداره شویم.
موج ناشی از توجه کردن به ندای درون
جوزف کمپبل: قهرمانان به دنبال استعدادهای خدادادیشان میروند. کمپبل دانشگاه را رها کرد و ۵ سال را برای نواختن در یک باند جاز و مطالعهی اسطورههای قهرمانان مربوط به سراسر جهان گذراند. کتابهای او افراد زیادی را تشویق کرد تا سفر قهرمانی خودشان را آغاز کنند و بدین ترتیب تأثیر موجگونهای به وجود آمد که محدودههای آن ناشناخته است.
ما همگی تحت تأثیر الگوهای انکارکنندهی زندگی و همچنین الگوهای تأییدکنندهی زندگی در فرهنگمان هستیم. کار قهرمانانه این است که به جای اینکه مسیر راحتتر را طی کرده و رفتار خود را با مقصر دانستن عوامل مؤثر گذشته بر اعمال فعلیمان توجیه کنیم، امکانی را ایجاد نموده تا الگوهای مخرب زندگی با ما متوقف شوند.
وقتی عزممان را جزم میکنیم تا با ناشناخته روبهرو شویم، بسیار طبیعی است که ترکیبی از وحشت و هیجان را تجربه کنیم.
وقتی رابطهای را که برای ما مؤثر نبوده است ترک میکنیم، این رابطه را ترک میکنیم در حالی که نمیدانیم آیا زمانی دوباره عشق را تجربه خواهیم کرد یا نه. این حالت در زمان ترک ایدهای که دیگر تأثیرگذاری خود را از دست داده هم صدق میکند. در این حالت ما به خودمان این اجازه را میدهیم که وحشت، شک و تردید را به جان بخریم تا اینکه حقیقت جدیدی آشکار شود.
فصل ۱: انتخاب آزادی: راهنماها
اکثر ما اسیر و بردهی داستانهایی هستیم که ناخودآگاه دربارهی زندگیمان برای خودمان تعریف میکنیم. آزادی لحظهای آغاز میشود که ما نسبت به ماجرای داستانی که زندگی میکنیم آگاهی پیدا کنیم و با کمک این بینش تشخیص دهیم که باید کلاً به درون داستان دیگری قدم بگذاریم. شکل زندگیهای ما بستگی به سناریوهایی دارد که به طور خودآگاه و به احتمال بیشتر به طرزی ناخودآگاه اقتباس کردهایم.
هر یک از شش دیدگاه کهنالگویی که در این کتاب توصیف میشود همچون شخصیت نقش اول فیلمی از خود اوست که سناریو و داستان مخصوص خودش را دارد.
یتیم، جستجوگر، جنگجو، حامی، جادوگر، معصوم.
کهنالگوها فراکتالهای روان هستند. برای مثال هر شخصی که ویژگیهای جنگجو همچون شهامت و شجاعت را از خود به نمایش میگذارد با سایر جنگجوها متفاوت است، اما ما در هر جنگجویی اساساً کهنالگوی جنگجو را تشخیص میدهیم.
میتوانیم به کهنالگوها به عنوان پتانسیلهای درونی، یا نیروهای متفق، یا راهنماهایی فکر کنیم که همیشه در دسترس شما هستند.
شش کهنالگوی معرفیشده در کتاب آنهایی هستند که نه صرفاً در خوابهای ما، بلکه در طول روز در اقدامات زمان بیداریمان ظاهر میشوند. این کهنالگوها به ما کمک میکنند موفق شویم و احساس رضایتمندی کنیم و سهمی در پیشبرد اهداف خانواده، محل کار و اجتماع ایفا کنیم.
داستان کهنالگوها به عنوان وظیفهی رشدی: ابتدا یتیم، سپس جستجوگر، جنگجو، حامی، معصوم و سپس جادوگر. قادر خواهیم بود زندگی خودمان و مملکتمان را متحول کنیم.
برای اینکه یک کهنالگو تأثیر عمدهای بر زندگی ما داشته باشد، مثال بیرونی یا رشد الگو باید صورت گیرد: یک اتفاق واقعی در زندگی فرد، یا قرار گرفتن در معرض داستانها، کتابها، فیلمها یا رویدادهای زندگی واقعی دیگران که طرح داستان درون ما را به نمایش میگذارند. بنابراین هم پیشینهی شخصی ما و هم فرهنگ ما روی کهنالگوهایی که در زندگی ما غالب خواهند بود تأثیر میگذارند.
چگونه کهنالگوها به شما در سفر قهرمانیتان کمک میکنند
۱. وقتی یک کهنالگو در زندگی شما فعال میشود، ساختاری را فراهم میآورد که رشد آنی یا فوری را ممکن میسازد.
مثال بازی مار و پله، که یکدفعهای صعود یا نزول میکردی. این مثال میتواند به ما کمک کند بفهمیم کهنالگوها به چه شکل عمل میکنند. اگر من بخواهم جرئت و جسارت را در خود تقویت کنم، میتوانم بهطور مستمر و بهتدریج ریسکهای بزرگ و بزرگتری کنم و بهتدریج ترسم را کمتر و کمتر کنم، یا میتوانم کهنالگوی مبارز یا جنگجو را درون خودم بیدار کنم (کهنالگویی که به من قدرت نردبان یا کرمچاله میدهد). کهنالگوی جنگجو، که یک نیروی متحد درونی است، با قدرت جنگندگی انباشتهشدهی مربوط به تمام جنگجویانی که تاکنون روی کرهی خاکی زیستهاند در تماس است. به عبارت دیگر، کهنالگوی جنگجوی درون من پتانسیل کامل مبارز را، آنگونه که در عصر من مشهود است، در خود دارد. وظیفهی من صرفاً این است که آن انرژی را بیدار کرده و در خودم بروز دهم.
ممکن است ما تحت تسخیر یک کهنالگو قرار گیریم. تنها کمکی که میتوان برای تعدیل این تسخیر کهنالگویی انجام داد خودآگاهی است. درک کهنالگوها و فهمیدن تظاهرات مثبت آنها به عنوان نوعی واکسیناسیون روانی نسبت به جنبههای سایهای آنها عمل میکند.
به کهنالگوها به عنوان نیروهای متحد درونیتان فکر کنید که میتوانند به شما کمک کنند تا رشد کنید و به روشهای تعریفشدهای به تعالی برسید. البته مادامی که هوشیار باشید و در حالی که کهنالگوها روی شما تأثیر میگذارند، خود را مسئول اعمالتان بدانید.
تشابه طرز کار کهنالگوها در روان و طرز کار نرمافزارها در کامپیوتر، که هر کدام یک کاربرد دارند. ممکن است بستههای نرمافزاری روی هارد داشته باشم ولی از آنها استفاده نکنم. به همین تشابه، نیروهای متحد درونی هماکنون درون شما وجود دارند. شما ممکن است بعضیهایشان را تجربه کرده باشید و یکی دو تا نیرو را تاکنون در زندگیتان ابراز نکرده باشید. مطالعهی اینها باعث میشود که وقتی نیاز داشتید بتوانید به آنها دسترسی داشته باشید و رفتار و انگیزههای دیگران، متأثر از این الگوها در بشریت، را درک کنید.
۲. کهنالگوها به شما کمک میکنند رشد کرده و پیشرفت کنید.
بستههای نرمافزاری مدام ارتقا مییابند. مثلاً شکل پیشرفتهتر و رایجتر جنگجو در فرهنگ امروز (در دنیای شرکتها، سازمانها و در زمین بازی) عملاً خشونت را با رقابت جایگزین میکنند. در این سطح، جنگجو یا مبارز تمرکز لیزرگونه روی هدف را جایگزین نگرانی بیخودی به خاطر رقیب کرده است. بنابراین کهنالگوها همچنین به ما کمک میکنند که سیر تکاملی داشته باشیم، در حالی که نیروهای متحد درونی متفاوتی درون ما بیدار میشوند.
۳. درک کهنالگوها میتواند به شما کمک کند با زندگیتان صلح کنید.
بسیاری از ما ایدههایی دربارهی کسی که باید باشیم داریم که در تضاد با کسی است که واقعاً هستیم. هر کهنالگو هدیهای را برای ما به ارمغان میآورد. وقتی ما خودمان را به خاطر اینکه آنگونه که احساس میکنیم باید باشیم نیستیم سرزنش میکنیم، کمکم متوجه میشویم چه هدایایی را درونمان پرورش دادهایم.
چند مثال.
۴. تشخیص کهنالگوها میتواند به شما این آزادی را بدهد که زندگیای که میخواهید را انتخاب کنید.
به دست آوردن آگاهی نسبت به سایر کهنالگوها به شما کمک میکند احتمالات دیگری را درونتان بیدار کنید. علاوه بر این، توانایی تعیین اینکه کدام کهنالگوی درون شما در کار است میتواند به شما کمک کند از عدم تطابق شغلی نجات پیدا کنید، یا بدانید که آیا باید در یک موقعیت بمانید، آن را ترک کنید، یا تلاش کنید آن را تغییر دهید.
۵. تشخیص کهنالگوها میتواند به شما کمک کند توازن و رضایتمندی شخصی را به دست آورید.
هر بار که ما احساس میکنیم زندگیمان از توازن خارج شده است، این بدان معناست که کهنالگو یا کهنالگوهایی که در حال حاضر بر رفتار ما مسلط هستند دیگر با کهنالگوهایی که در زندگی درونیمان فعال هستند هماهنگ نیستند. برای تصحیح این حالت ما میتوانیم به درون مراجعه کرده و به مشاهدهی تمناهایی که نشانهی احتمال بروز جنبهی جدیدی از خودآگاهی در ماست بنشینیم.
وقتی رفتار بیرونی شما با کهنالگوهای فعال درونتان هماهنگ است، شما حس معنا و رضایتمندی را تجربه خواهید کرد و دیگر زندگیتان را خارج از توازن نخواهید دانست.
مثلاً ممکن است در کل زندگی کهنالگوی غالب شما حامی باشد و باعث شود کهنالگوی جستجوگر خاموش باشد.
۶. آگاهی از داستان کهنالگویی که زندگی شما را تعیین میکند میتواند به شما آزادی دهد تا از ارتکاب اشتباهات دوری کنید، یا اینکه اشتباهات یکسانی را دوباره و دوباره تکرار نکنید.
بسیاری از ما وقتی نسخهی جدیدی از طرح داستانی کهنالگویی را که در خانوادهی پدر و مادریمان برای ما خیلی دشوار بوده است دوباره تجربه میکنیم، به هم میریزیم.
اگر درک درستی از چشمانداز اسطورهی درونیتان ایجاد کنید، میتوانید افرادی را که احتمالاً میخواهند از شما سوءاستفاده کنند تشخیص دهید.
۷. تشخیص کهنالگو میتواند به شما کمک کند دیگران را بهتر درک کنید و بهتر متوجه شوید آنها چگونه جهان را میبینند.
استفاده از بینش کهنالگوها برای کنار آمدن با آدمهای زندگیمان. ما میتوانیم خیلی ساده با تشخیص دادن کهنالگوهایی که در نقشههای شناختی ما غالب هستند این کار را انجام دهیم.
مثلاً همسرم جنگجو هست و میخواهد حرف آخر را بزند. من یادآوری میکنم که با هم توی یک تیم هستیم. یا با هم موفق میشویم، یا هر دو شکست میخوریم (به جای اینکه بخواهم او را تغییر دهم). بنابراین او دیگر هیچ دلیلی ندارد تا به ضرر من پیروز شود.
اگر رئیسم از من انتظار دارد که هر روز در سر کار خرگوشهایی را از کلاه بیرون بکشم و معجزه کنم، من میتوانم متوجه شوم که کهنالگوی جادوگر حضور دارد. اگر نیاز باشد هم میتوانم از او بخواهم رازهایش برای در هوا نگه داشتن چندین توپ در یک زمان را با من در میان بگذارد.
پذیرفتن تفاوت کهنالگویی، بهخصوص در سروکار داشتن با افرادی که کار کردن با آنها دشوار است، میتواند مفید باشد.
مثلاً ممکن است رئیستان روحیهی جنگجو داشته باشد. مفید است که نگرانیهای او را پیشبینی کنید و به او اجازه دهید بداند که شما کاملاً مسلط بر اوضاع هستید. به رئیستان به عنوان مربی فکر کنید و به طرزی به او بفهمانید که مطلب را گرفتهاید، طوری که او بتواند به تهدید احتمالی دیگری برای موفقیت سازمان بپردازد.
۸. درک پایه و اساس کهنالگوییِ نحوهی نگریستن افراد به جهان نه تنها میتواند شما را هوشمندتر کند، بلکه همچنین به شما کمک میکند فراتر از تعصبات ناخودآگاه کارشناسان و تاریخنویسان بروید؛ تعصباتی که آنها در کارشان میآورند.
میگوید اکثر رسانهها و تاریخنویسان صرفاً دربارهی رویدادهای نظامی و سیاسی مطلب نوشتهاند. رویدادهایی که عمیقاً برای کهنالگوی جنگجو مهم بودند.
هر چه کهنالگوهای بیشتری در زندگی شما فعال شود، قادر خواهید بود حقایق بیشتری را درک کنید. همچنان که در رمزگشایی تعصبات کهنالگویی بهتر میشوید، میتوانید استنباطی را انجام دهید که فراتر از تعصبات کارشناسان و رسانههاست تا کشف کنید چه چیزی واقعاً در جهان در حال رخ دادن است. کارشناسان و روزنامهنگارانی که افقهای کهنالگویی خود را بسط میدهند میتوانند همچون سدی جلوی امواج ارتجاعی و تحریفکنندهی رویدادها را گرفته و موجب بسط خودآگاهی در بین اقشار جامعه گردند.